
جاده ای مه گرفته
درختان خوف انگیز
هو هوی سهمگین باد
و صدای جغدی شوم که گاه گاهی همراه با باد مرا می لرزاند
آرام و ترسو پیش می روم
پشت سرم مه
روبرویم مه
مقصدم گمشده در مه
نه چراغی
نه رهنمایی
نه یار و همراهی
گیج و منگ
قدم بر می دارم
ناله هایم در درختان جولان می دهند
از سوراخ تنه هایشان می گزرند
شاخه هایشان را بر هم می زنند
و مانند شبهی سرگردان در زمین و زمان, در مه فرو می روند
کسی به فریادم نمی رسد
کسی اشکهایم را نمی بیند
کسی زجه هایم را پاسخ نمی گوید
مه.مه.مه.مه.همه جا مه
دیوانه وار به هر سو نگاه می کنم
نکند که من دیوانه ام
دیوانه وار می خندم
ولی آخر من که دیوانه نبودم
آشفته می شوم
آری یادم آمد
من از آن روز دیوانه ام که به جاده ی مه گرفته ی عشق تو
پا نهاده ام
و آه هایم دوباره به سراغم می آیند
سلام بچه ها الان دارم از مراسم بله برون از خونه مریم خانوم اینا بر میگردیم . بعد از ۲ سال استمرار در عشق از ناممکن ممکن ساختیم !خدا رو شکر! انشالله روز میلاد حضرت علی هم عقد ماست تشریف بیارید در خدمتیم ها! بچه ها بیشتر از همیشه برا خوشبختبمون دعا کنید .
ایشاللا خوشبخت شین.لطفا هر کی اینجا می اد و نظر می ده واسه این دو تا زوج هم دعا کنه.بازم تبریک می گم
جالبه به ماهم سربزن
از نوشتنت خیلی خوشم میاد نرم و روون می نویسی .
تبریک می گم به مریم و سعید .
به خودت هم تبریک می گم بخاطر وب لاگ پر طرفدارت
وای من از جاده های مه گرفته میترسم به خصوص تو شب...خیلی ترسناکه...قشنگ بود...
salam azizam
azizam webet besiar ziba bo0d neveshtehatam kheyli ghashang bo0dan mamno0n ke be kolbeye tanhaie man sar zadi besiar az webetam lezzat bordam omidvaram hamishe moafagho moayad bashi
شبهی سرگردان ... فرو رفته در مه....
خوب می نویسی .... تبریک ... برای نوشته هات ...و برای قبول شدنت تو کنکور ... حتماْ از برکت باغ بابابزرگت بوده ...
و دیگه اینکه ...
برای مریم و سعیدم آروزی موفقیت می کنم...
سلام به همه ی عزیزامی که زحمت کشیدند و به کلبه ی این حقیر تشریف آوردند.من خیلی می خوامتون.این هوا
سلام
خوبه آدم وقتی تو یه جاده پا میداره راه درستی باشه
موفق باشی
بای
با درود به شما.
شبنم اشک گله هاست در تاریک وخلوت شبانه نمیدانم چرا همه آن رااشتباه با قطرات آب می گرند.
مطلب دیانا خانم را هم امید که آویزه گوشمان قرار دهیم
بدرود